از عمق شب به قلم فاطمه اصغری
پارت پنجاه :
پشت بند "لا اله الا الله" پرغیض پدرش ادامه داد:
- گنه دمه حاج عظمته، بو ایت اوغلونا ربطی یوخدی. افروز قاچاندا اولاردان سونرا تهراندا بی فامیلیمیز یوخیدی. (بازم نگو به حاج عظمت و این پسر سگش ربطی نداشت. موقعی که افروز فرار کرد، به جز اونا تو تهران فامیلی نداشتیم.)
بدون اینکه دلیلی برایش پیدا کند، از این مرد کینه داشت. سعی داشت خودش را آرام نشان بدهد اما آتشی که سالها پیش در د
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😅😅😅خدایی خیلی رو ترکیم کار کردم.
۱۰ ماه پیشپرنیا
1کاش حال افروز خوب باشه
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️❤️
۱۰ ماه پیشسوینا
1رمانت خیلی قشنگه کاش همونقدر بهش توجه بشه و بچه ها کامنت بذارم که دیده بشه
۱۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
مرسییییی عزیزممممم❤️❤️🥹
۱۲ ماه پیشسوینا
1یه سوال افروز زنده هست یا نه حضورش خیلی کمرنگه یا اینکه تو جمع وارد نمیشه آدم مشکوک میشه که نکنه عطا دروغ بگه و اون زنده نباشه
۱۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
به روز رویارویی زیاد نمونده. فعلا عباد یه کم بلرزه...
۱۲ ماه پیشسوینا
0نمی دونم چرا ولی حس میکنم عشق سردار اونقدر زیاد بوده که بهش جنون دست میداده
۱۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
سردار خیلی عاشقه. خیلی.🌺
۱۲ ماه پیشسوینا
0چه عشقی واقعا کاش اینطور نمیشد دلم واسه سردار و عشق نافرجامش سوخت خدا می دونه افروز چی کشیده که فرار کرده
۱۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
افروز بیچارهی من...💔💔💔
۱۲ ماه پیشمریم
0خیلی قشنگ توصیف میکنی آدم دوست داره شخصیتهارو ببینه عین فیلم ممنونم ازت بابت این رمان زیبا
۱۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
خوش بشینه به نگاهتون عزیزجان.❤️💋
۱۲ ماه پیشپروانه
0هیجان انگیزه
۱۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
💋💋❤️
۱۲ ماه پیشم.ر
0بیچاره سردار 😥ولی در کنار داستان اینقد کباب خوب توصیف کردین دلم خواست😅
۱۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😅😅😅❤️عزیزمممم
۱۲ ماه پیشفاطمه ❤️
2آخی دلم برای سردار سوخت هنوز منتظر افروز برگرده🥲 ممنون فاطمه جان 💜🌟💜🌟
۱۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
طفلی سردار.به اونم ظلم شده😢❤️
۱۲ ماه پیشزهرا
1حالج شاید فهمید چرا افروز پیداش نیست هنوز داره از عبادوسردار فرار میکند؟ شاید شکور میدونه افروز زنده است
۱۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
آخ که این شکور چه نقش مهمی تو گذشته داشته😢
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محیا
2یاز یعنی بهار اشتباهی نوشتی تابستون 😀😀خسته نباشی تند تند میخونم که بهتون برسم عالیه💚💚